أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

730

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

آل‌شعلان و تلاش براى تصرف كويت و تعرض به امارت آل عايض بلكه تجاوز به مكه مكرمه هستند و در آن سوى هم امام صنعاء در پى ضميمه كردن حاشد و تهامه و شوافع به بلاد خودش است و ادريسىها در پى حديده و اطراف آن هستند و از سوى ديگر حجاز را حكومت مشروطه كرده كه طبعاً ديگر جاى عمل به كتاب خدا و سنت رسول نيست و قرار است احكام بشرى اجرا شود و شعائر اسلامى كنار رود و فرائض دينى و اخلاق مادى و معنوى آن رها شود ، آرى همين‌ها كافى بود . علاوه بر آن كه اين رويه ، با اساس نهضت ما كه حجاز به طور خاص و عرب به طور عام در مسير آن از جان و مالش گذشت و هدفش رسيدن به اين دو هدف بود ، منافات دارد . بنابراين ، به اطلاع اجتماع جده برسانيد كه اوّلًا محدود كردن اين دولت در حجاز ، به معناى آن است كه عرب به طور قطع از حقوق اساسى در حيات خود محروم خواهد شد ، و دوم آن كه در عمل به كتاب خدا و سنّت رسول ، اخلال ايجاد مىشود . بنابراين من همچنان حق خودم را ، به صورت مادى و معنوى ، در اعتراض به آنچه گفته شده ، محفوظ مىدارم . و اين نامه براى همين نوشته شد . « 1 » حزب ملى حجاز و مبانى آن در جريان اجتماع جده ، درست پيش از بيعت با شريف على ، حزبى به نام حزب وطنى تشكيل شد با اين اصول : 1 . تلاش با تمام توان براى حفظ حجاز از فاجعهء ناگوارى كه آن منطقه را تهديد مىكند . 2 . تلاش براى مشروطه اسلامى كردن بلاد ، آن گونه كه به‌دور از توطئه و دخالت اجنبى باشد . 3 . پذيرش آن چيزى كه جهان اسلام به مصلحت بلاد و عباد و چگونگى ادارهء بلاد مىداند .

--> ( 1 ) . تاريخ نجد الحديث ، ص 306 .